۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

دیوار عسگر آهنین


همین طنز پر عشوه است
که هر روز مرا تا این دیوار می کشاند
 دیشب در خواب
برایت  شعر وزن و قافیه داری گفتم که نگو
بیدار که شدم همه اش یادم رفته بود
فرویدی تفسیر کنی
یعنی خیلی دلم می خواهد شعر وزن و قافیه دار بگویم
خوب نمی توانم
گاهی هم دلم می خواهد که بعضی از سطرهای شعر تو مال من بود
 خیلی آهنین است
کمی رشک می برم وقتی می بینم
کمان رنگین کمانت کمانی تر است
چترت خیس نمی شود
داشتم می گفتم
بیدار که شدم همه اش یادم رفته بود
آمدم پایین
با آهنگ صبح بخیرت صبحانه خوردم
بین خودمان بماند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر