تو آلمانی
من هلندی
حالا با چه زبانی بگویم
اروپا که باشی
هیچوقت تنها نیستی
چه ابرهای خاکستری همیشه همراه تواند
من هلندی
حالا با چه زبانی بگویم
اروپا که باشی
هیچوقت تنها نیستی
چه ابرهای خاکستری همیشه همراه تواند
و همین ابرها هستند که مرا وامی دارند
تا به دیوارت سری بزنم
به دنبال واژه هایی که زبان وطن تو و من نیست
تا به دیوارت سری بزنم
به دنبال واژه هایی که زبان وطن تو و من نیست
پیش تر ها فکر می کردم
ایستگاه و چمدان نشانه ی کوچ اند
اما از وقتی طرح و شعرهای تو را دیده ام
ماهی را نشانه ی بهتری می دانم
که خانه ی درست و حسابی ندارد
خونسرد است
قُوت و قوّت انسان است
و گاه سرگرمی اش
می گویند فقط ماهی مرده با جریان آب شنا می کند
و کدام جاندار است که به این راحتی تن دهد
تا با نمک و ابازیر
تن اش را شرحه شرحه کنند
ایستگاه و چمدان نشانه ی کوچ اند
اما از وقتی طرح و شعرهای تو را دیده ام
ماهی را نشانه ی بهتری می دانم
که خانه ی درست و حسابی ندارد
خونسرد است
قُوت و قوّت انسان است
و گاه سرگرمی اش
می گویند فقط ماهی مرده با جریان آب شنا می کند
و کدام جاندار است که به این راحتی تن دهد
تا با نمک و ابازیر
تن اش را شرحه شرحه کنند
مگر تو هم نمک سود وطنی نیستی
که بکری جنگل ابر و اروس هفتصد ساله را از تو گرفت
و در ازایش این ابرهای تکه تکه ی خاکستری را همراه و همرازت کرد
تا فکر کنی آلمانی هستی
مثل من که هلندی ام
و هیچوقت هم به لطف همین ابرها تنها نیستم
که بکری جنگل ابر و اروس هفتصد ساله را از تو گرفت
و در ازایش این ابرهای تکه تکه ی خاکستری را همراه و همرازت کرد
تا فکر کنی آلمانی هستی
مثل من که هلندی ام
و هیچوقت هم به لطف همین ابرها تنها نیستم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر