می آییم و می رویم
ودر راه پیره مرد همسایه
از ما می خواهد
تا از مغازه ی خواربار فروشی
برایش برگه ی هلو بخریم
بعد آنها را
در کاسه ی سفالی می ریزد
با آب نرم می کند
برگه ها را دانه دانه می بلعد
آب را سر می کشد
شن های باقی مانده ی ته کاسه را
برای آخرین بار بر روی خاک می ریزد
و همیشه
همیشه
چند تایی برگه نگه می دارد
برای روزی که مباداست
ودر راه پیره مرد همسایه
از ما می خواهد
تا از مغازه ی خواربار فروشی
برایش برگه ی هلو بخریم
بعد آنها را
در کاسه ی سفالی می ریزد
با آب نرم می کند
برگه ها را دانه دانه می بلعد
آب را سر می کشد
شن های باقی مانده ی ته کاسه را
برای آخرین بار بر روی خاک می ریزد
و همیشه
همیشه
چند تایی برگه نگه می دارد
برای روزی که مباداست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر