انگار از هزار آهن تفته دیوار ساخته اند
نیمی اش اما ویران
رو بسوی ویرانه ای
که روزی پنجره داشت
رنگ در رنگ
باغی بود
که حتی درخت هلو انجیری داشت
اشک آور
و دار
حال و دم ماست
بزنند
نزنند
دارباران
که تیر برای بازماندگان هزینه دارد
و حتی می دانند فردا چه اتفاقاتی نخواهد افتاد
یا اصلن نبایست یکی از شما
تیشه بردارد
تا کوه برود
سنگ بیاورد
برای ویرانه های این گوشه های دیوار
سال ها ست هلوانجیری نخورده ام
نمی دانم مزه اش بیشتر
به هلو می زند
یا انجیر
راستی کدامیک از شما سفر کرده ی دیگری ست؟
من از کدام دیوار حرف می زنم؟