۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه



می آییم و می روم
در راه کودکی را می بینیم
که دستش به زنگ در خانه  نمی رسد
و با چشمان نگران از تو می خواهد
زنگ در را بزنی
تا توپ دو پوسته اش را پس بگیرد
در باز نمی شود
تو می روی
و کودک همان جا می ماند


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر