۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه



می آییم و می رویم
در راه چهره ای را می بینیم
که چهر ه نیست
چانه است و گونه
دهان و ابرو
بینی  و دو چشم سبز

و برای همان چهره که چهره نیست
کو ها را می کَنی
دریاها را خشک می کُنی
کویر را جنگل
پهلوان پنبه ای پار و پیرار می شوی
تا مبادا مثل آدم بگویی
می آیم
دلم می خواهد بمانم
اما باید بروم



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر