به گا رفتیم شاید
از همان روز اول
مهر بود
با خط های عمودی ،افقی
با دایره ،مثلث
تا آب ، باران
که تصمیم گرفتی
واژه تو را نیاموزد
بلکه در زیرزمینِ خنک بعدارظهرهای مرداد
خون دل شود
حک شده بر هیچ جای نمور
به راه بادیه ی دور
در دست ها داس
حتی دست بابا
رفتن را به ما آموختند
هر چند همیشه و هنوز
حرف ازآن مرد بود که آمد
رفتن را به ما آموختند؟
فقط نشستنِ باطل بود
که حق این جا و آن جاست
بود و هست و خواهد بود
در هاله ای دور
برگرد سر آن مردکه با اسب
نیامد و نمی آید و نخواهد آمد
به راه بادیه رفتیم
به دنبال گندم
در راه فقط اژدهاک دیدیم
با مارها بر شانه هایش
نمی دانستیم بهشت خاک ندارد
که گندم از آن بتواند بروید
نمی دانستیم
واژه های حک شده بر هیچ جای نمور
درمان که نمی کنند هیچ
تسلی هم نمی دهند
حتی اگر قدری بیشتر و بیشتر هم به وسع خود کوشیده باشی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر