۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

هر شاعری می سراید تا شاید به
زیبا ترین شعر جهان برسد
تنها ویراستار من است
شعر را که تایپ می کنم و تمام می شود
صفحه را باز می گذارم
می گویم بیا ، بیین
آرام می آید می نشیند
و با دستهای کوچکش
سطرها را کم و زیاد می کند
 شده بود که نیمی از شعرم را
پاک کند
امشب اما وقتی برگشتم
دیدم هیچ چیز نمانده
بجز نامم
به صفحه که نگاه کردم
 دو چشم سبز ، آن دستهای کوچک
زیباترین شعر جهان را
به سفیدی پیوند زده بود


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر