دلتنگ پدرم که می شوم
می روم تا این دیوار
که همچو او
نیکی ,ایمنی و آسایش می دهد
همیشه هم خرسند باز می گردم
که نیک چشم است
و بی گمان
می روم تا این دیوار
که همچو او
نیکی ,ایمنی و آسایش می دهد
همیشه هم خرسند باز می گردم
که نیک چشم است
و بی گمان
و بی گمان روزی
در سلوک
طی زمان و مکان می کنیم
در خانه ی پدری
کنار دیواری
می زده
سرشک سرشک
آب
بر زمین می بیزیم
در سلوک
طی زمان و مکان می کنیم
در خانه ی پدری
کنار دیواری
می زده
سرشک سرشک
آب
بر زمین می بیزیم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر