دیوار که بخندد
الف ) کاهدانی ست که به دزدی می زند
ب) دم هم را می گیریم گیرم گرم
ج ) آخر پاییز جوجه ندارد
د) زاغ سیاه هیچکس را ترکه نمی زنند
که نوح هم اول بار همان زاغ را فرستاد
ترکه بیاورد
رفت و نیامد
زاغ
تازه آن روزها سفید بود
تا آن هنگام که آب غسل تعمید پاکترین پسر خدا را
از تو حرف نمی زنم رفیق
آلود
و سیاه شد به اذنِ آن که
بر نوک کبوتر شاخه ی در خت زیتون گذاشت
یعنی زاغ نمی توانست یا نمی خواست
جار بکشد
که گیرم از هر نوع ، بهترین را برگزینی
طوفان اما برای این است
که ببینی
چه چیزهایی می مانند
که رفتنی ها رفتنی اند
اما تو دست کم
در شعرهایت پیر نخواهی شد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر