۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

دیوار نسترن مولوی و کامیار محسنین



این دو دیوار گاهی کنار هم اند
گاهی آینه همدیگر
گاهی به هم تکیه می کنند
از واژه و مهربانی ساخته شده اند
و نمی دانم چرا مرا یاد دیوارهای کاهگلی می اندازند
شاید چون

بر دیوارهای کاهگلی همه چیز جور دیگر بود
نور که از روزنه ای می زد نورتر
سایه ، سایه تر

باران که می زد
دیوار قهوه ای تر می شد

آگهی مرگ را با سریش نمی شد بر آن چسپاند
بچه که بودم هم بازی من بود
وقتی که توپ پلاستیکی دو پوسته را به هم پاس می دادیم

دیوار کاهگلی نشانه ی دلتنگی من از شهری نیست
که فردا صبح در آن بیدار نخواهم شد

دیوار کاهگلی آرزوی هر هم چو منی است
که هم چو تویی را می جوید

درهم شدن دو چیز کاملن متفاوت
که وقتی درهم می تنند
با آن که کاهند و گِل
نه کاهند نه گِل
بلکه کاهگل اند
به خیسی و خشکی بوی خود را دارند
و حتی وقتی آوار هم می شوند
با هم
خاک می شوند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر