هر جا ی این دیوار که خواستم
اعلامیه بچسبانم نشد
واژه ها اینجا پرواز می کنند
و مثل شاهپرک ها
حتمن دیده ای
می چسپند به دیوار صاف
رنگ در رنگ
همه جا و هیچ جا
صدای بال زدنشان را نمی شنوی
اعلامیه بچسبانم نشد
واژه ها اینجا پرواز می کنند
و مثل شاهپرک ها
حتمن دیده ای
می چسپند به دیوار صاف
رنگ در رنگ
همه جا و هیچ جا
صدای بال زدنشان را نمی شنوی
در سی و دو حرف محدود
به دنبال واژه هایی بودن
که درخود ، برخود ، با خود و بی خود اند
منظورم پروانه ، شمع ، گل و بلبل نیست
منظورم واژه ای ست که سکوت می کند
اما نمی کند
منظورم واژه ای ست که ندارم
و خلوار
از تو هدیه می گیرم
مثل شاپرکی که بر دیوار، پرواز نمی کند
پرواز می نشیند
و خوب که نگاهش کنی
با آنکه آسیب پذیر می نماید
اما می بینی
زرهی اسفندیاروار برتن دارد
و چشم هایش
از سیمانِ مهربانی است
به دنبال واژه هایی بودن
که درخود ، برخود ، با خود و بی خود اند
منظورم پروانه ، شمع ، گل و بلبل نیست
منظورم واژه ای ست که سکوت می کند
اما نمی کند
منظورم واژه ای ست که ندارم
و خلوار
از تو هدیه می گیرم
مثل شاپرکی که بر دیوار، پرواز نمی کند
پرواز می نشیند
و خوب که نگاهش کنی
با آنکه آسیب پذیر می نماید
اما می بینی
زرهی اسفندیاروار برتن دارد
و چشم هایش
از سیمانِ مهربانی است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر