۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

دیوار علی ثباتی

ما اینجا در این واژه ها به هم رسیده ایم

تو حالا که می خوانی
من وقتی نوشتم
و فرقی نمی کند کی نوشته باشم
پنج دقیقه پیش یا پنج سال

واژه ها هستند که ما را به هم می رسانند
و حتی می توانند ما را ببرند
به آن هنگام که من بچه بودم
دست در دست پدرم
رفتم تا بازار ریسمان
تا مدرسه ی کاسه گران
و آن جا حجره ای دیدم که پدرم سال ها در آن زندگی کرده بود
هفته ای یک بار گوشت می خورده
دو نخ سیگار می خریده
چهار شب می کشیده

از حجره که بیرون آمدیم ، گفت
: "زندگی به همین سادگی پیچیده است"
  
اینکه این جا به هم رسیده ایم
به همین سادگی پیچیده است
من با تو تا مدرسه ی کاسه گران رفتم
جایی که پیشتر نرفته بودی
خودت هم یکبار مرا تا کوزه ای بردی
که کنار آگهی ترحیم روزنامه کشیده




 شده بود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر